دل نوشته هایی برای زهرا

 

ای عزیزم زهرا

ای عزیزم زهرا

شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

تو که رفتی من هم
سوی پروانه شدن می رفتم
عذر میخواهم اگر
سمت دیوانه شدن می رفتم

قول دادم به تو ای جان و دلم
یادگاران تو را خواهم داشت …
پسر کوچک ما …
این امیری که ز تو یاد گرفت ،
ادب و حرمت و شیرینی را …

فاطمه ، جان من است …
چون تو با حجب و حیا ،
خم زلفش شده همرنگ طلا ،
آبی لوء لوء چشمانش را
وام دارد ز سماء ….

می نهم بر سر خویش،
این دو را ،
همچو تاجی ز طلا …
تا ابد خاطره خوب تو را
می نگارم در دل … تا روم پیش خدا

 

و ندایی که به من میگوید :

گر چه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است
دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن می بیند .

مهر در صبحدمان داس به دست
برگی از خاطره ناب تو را می چیند
دیده در آینه صبح ، تو را می بیند .

از خیال تو طلوع صادق،
می گشاید پرو بال
میشود باز دوباره انگار
اولین صبح وصال

تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ..
بلکه صدبار از آن پاکتری
تو بهاری ، اما
ای دریغا ، که دگر باغ و بهارانم نیست ….

ای عزیزم زهرا

دسته :  دسته‌بندی نشده

دیدگاه ها

  • ارسال شده در نوامبر 2, 2017 22:45

    یک نویسنده‌ی دیدگاه در وردپرس

    سلام, این یک دیدگاه است. برای شروع مدیریت، ویرایش و پاک کردن دیدگاه‌ها، لطفا بخش دیدگاه‌ها در پیشخوان را ببینید. تصاویر نویسندگان دیدگاه از Gravatar گرفته می‌شود.